افشین علیزاد منیر مدیر مسئول و سردبیر خبرگزاری پپنا
از تیرماه ۱۴۰۴ و با اجرای سیاست موسوم به «بهینهسازی مصرف ارز»، قرار بود نظم تازهای بر واردات ماشینآلات صنعتی حاکم شود؛ نظمی که هدفش مدیریت منابع ارزی و هدایت آن به سمت نیازهای واقعی تولید بود. اما آنچه امروز در بازار ماشینآلات تزریق پلاستیک جریان دارد، بیش از آنکه نشانی از اصلاح داشته باشد، نشانهای از استاندارد شدن رانت است.
در این سازوکار جدید، ثبت سفارش بهتدریج از یک ابزار اداری به یک دارایی قابل معامله تبدیل شده است. داراییای که نه بر اساس تخصص صنعتی، نه سابقه تولید و نه حتی نیاز واقعی خط تولید، بلکه صرفاً بر اساس «در اختیار داشتن مجوز» تعریف میشود. نتیجه آن شده که گاهی ثبت سفارش ماشین تزریق پلاستیک در اختیار شرکتهایی است که هیچ نسبتی با صنایع پلاستیک ندارند؛ از شرکتهای حملونقل و کشتیرانی گرفته تا مجموعههایی که نه مصرفکنندهاند و نه تولیدکننده.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که در چنین بازاری، معیار قیمتگذاری نه فناوری ماشین است، نه بهرهوری و نه عمر مفید آن؛ بلکه وزن دستگاه. دستگاه ۴۰۰ تن تزریق پلاستیک، پیش از آنکه وارد کارخانه شود، باید روی باسکول برود. هرچه سنگینتر، ثبت سفارش گرانتر. انگار مسئله تولید قطعه نیست، مسابقه وزنهبرداری صنعتی است.
این ثبت سفارشها الزاماً هم به واردات مستقیم منجر نمیشوند. بخشی از آنها بهصورت آماده در بازار فروخته میشوند و بعد به دست شرکتهای بازرگانی یا تولیدی میرسند. در این مسیر، اتفاق عجیبی رخ میدهد: امتیاز اداری از خود ماشین باارزشتر میشود؛ بیصدا، بینام و بیمسئول مشخص.
در ظاهر، دو مسیر واردات وجود دارد:
ماشینهایی که با ثبت سفارشهای فروشی وارد میشوند و ماشینهایی که توسط فعالان واقعی صنعت پلاستیک ثبت سفارش شدهاند. اما در عمل، قیمت نهایی تفاوت چشمگیری ندارد. حتی آن تولیدکنندهای که خودش ثبت سفارش کرده، ماشین را به قیمتی میفروشد که انگار ثبت سفارش را هم از بازار آزاد خریده است. مزیت ارزی، جایی در میانه راه حل میشود.
مصرفکننده صنعتی این وضعیت را گاها میداند. اما انتخابش محدود است. مسیرهای قانونی طولانی شده و نوسانات ارزی شدید است. در نهایت، تولیدکننده ترجیح میدهد ماشین را گرانتر بخرد، اما منتظر نماند؛ حتی اگر بداند بخشی از پولی که میدهد، نه بابت کیفیت، بلکه بابت عبور از یک گلوگاه غیرمولد است.
در چنین شرایطی، رابطه میان ارزش ارزی تخصیصیافته و ارزش واقعی تحویلی به صنعت کاملاً از بین رفته است. بهینهسازی مصرف ارز، وقتی به اصلاح ساختار واردات منجر نشود، تنها یک دستاورد دارد:
رانتی که دیگر استثنا نیست؛ استاندارد شده است.
و صنعتی که ماشینش «کیلویی» قیمت میخورد، نمیتواند انتظار داشته باشد خروجیاش رقابتی، باکیفیت و پایدار باشد